پسران شاهرود
(ف)جان آرزومه که یه روز بیایی و حرفای دلمو بخونی.آرزومه, آرزومه, آرزومه.
عشق تجربه ایست تکرار نشدنی و هرگز نمیتواند حرفه انسان باشد و آن هنگام که عشق از بین برودهر اتفاقی ممکن است بیفتد. بعضی از دردها هیچ گاه از دل و جان انسان بیرون نمیرود. رنج و دردی که از واژه مقدس و پاکی به نام عشق به یادگار می ماند و تنها از یک راه کمی تسلی میابد و آن چیزی نیست جز قطرات بلورینی به نام اشک.اشکی که از غوغای دل بریده می نشیند و مانند مرحمی صاحب دل سوخته را التیام می بخشد. آسمان گاهی آنچنان بی رحم می شود که که حتی عشق را نیز می تواند لگدمال کند.اما نه... عشق هرگز از بین نمی رود مگر اینکه زندگی آدمی را از قلم انداخته باشد. و ای کاش ما آدم ها آن هنگام که تبلور اشک در نگاهی موج می زند تلالوی طلایی امید را در چشم های خسته می دیدیم.بر آن می شدیم تا ثابت کنیم عشق نابود شدنی نیست. عادت می کردیم بی قید از کنار هر سرنوشتی عبور نکنیم. کاش امیدهای بی انتها را به نابودی نمی کشاندیم تا در کویر زندگی سرگردان نمانیم. کاش با دست هایی مهربان تر از لطافت یاس ترنم اشک را از چشم عاشقی می دزدیدیم. اشک هایی که حرمت آن ها بالاتر از آن است که بیهوده چکیده شوند. شاید به راستی بازی روزگار چنین است که عشق های پاک بی سرانجام بمانند. این روزها به لحظه ای رسیده ام که با تمام وجود ملتمسانه از اشکهایم می خواهم که یادت را از ذهن من بشوید... یادت را بشوید تا دیگر به خاطر تو با خود جدال نکنم ... که پر کشیده اند اما با این همه تمام بدبینی ها و نفرتها را به تاریک خانه دل سپردم و در گذرگاهت سرودی دیگر گونه اغاز کردم و تو... چه بی رحمانه اولین تپش های عاشقانه قلب مرا در هم کوبیدی ... تمام غرور و محبت مرا چه ارزان به خود خواهیت فروختی ، اولین مهمان تنهایی هایم بودی... زدن خسته بود ... دلم گرفته بود... زخم دستهایم را مرهم شدی و شدی پاروزن قایق تنهایی هایم... به تو تکیه کردم... تقدیم به همه عاشقای دنیا اولش فکر نمی کردم که دلم رو برده باشه يا دلم گول چشای روشنش رو خورده باشه اما نه گذشت و ديدم که دلم ديوونه تر شد به تو گفتم و دلت از غصه من باخبر شد آخ که چه لذتی داره ناز چشماتو کشيدن رفتن يه راه دشوار واسه هرگز نرسيدن می دونم دوستم نداری مثل روزهای گذشته من خودم خوندم تو چشمات يه کسی اينو نوشته می دونم فرقی نداره واست عاشق بودن من می دونم واست يکی شد بودن و نبودن من اما روح من يه درياست پر از موج و تلاطم ساحلش تويی و موجاش خنجرای حرف مردم آخ که چه لذتی داره ناز چشماتو کشيدن رفتن يه راه دشوار واسه هرگز نرسيدن... بر سر جاده زندگی نشستم تا شاید پرستویی مهاجر پیغامی از تو بیاورد و اکنون که رفته ای تنها اشک است که تمامی ندارد. تو رفتی و بعد از تو باران انتظار چه بی صدا میبارد. و من در خلوت تنهایی خویش مانند شمع میسوزم.بعد از تو سرگردانی تنها در دشت زندگیم. سفر تنها سهم من ازچشمان تو بود.دیشب فانوس زندگیم به امید روی تو روشنایی میبخشید و امشب بی تو در گذرگاه زمان خفته است.اکنون زمان کوچ پرستو ها و نزدیک شدن غروب بر بام شهر است. من باز آخرین قطرات اشک را روشنایی ستاره های یادت میکنم و نهال عشق را در گلدان خالی زندگیم میکارم تا در نبود تو خزان تنهایی آن را از پا در نیاورد. چشم در چشم غروب با قلبی از درد و سینه ای مملو از تنهایی به یاد شبی میفتم که مرا با کوله باری از دلواپسی و دلتنگی تنها گذاشتی و آرام سفر کردی. اگر چه بعضی اوقات من و تو از هم دور هستیم اما بدان قلبم را به تو داده ام و اگر چه شاید تو به یاد من نباشی اما من همیشه به یادت هستم و می مانم و اگر چه ممکن است تو بتوانی بی من بخندی اما من بی تو وبدون تو می گریم. عزیزم وقتی که نیستی تمام فکرم با توست. صدایت را نمی شنوم اما در خیالم با تو گفتگو می کنم. وقتی هستی لبخندهایت را می چشم."زمزمه های عاشقانه ات را می شنوم"و آن گاه که چشم هایت مرا در بر می گیرد و دستان نوازشگرت حس عشق را به وجودم هدیه می دهد گویی دنیا از آن من است. لحظه های غمگینی را در تنهایی می گذرانم و تو نبودی که یادی از عشق کنم تا حس عاشق بودن مرا رها کند از این یک نواختی. و تو آمدی و من برایت می نویسم تو شدی عشقم."تو شدی آن حس خوبی که از زندگی می خواستم و تو شدی تمام زندگیم. و حالا زندگی یعنی: "با تو بودن وتنها برای تو نفس کشیدن" من در زیر سایه مهر و عشق و محبت تو آرامش را حس کردم. مهربانم دیگر جز تو هیچ چیز از این دنیا نمی خواهم. نازنینم باور کن من هیچ گاه راضی به ناراحت کردن تو نبوده و نیستم و تا آخر عمر و هستی دوستت خواهم داشت با همه وجودم. باور کن. دوستت دارم(با صداقت"بی نهایت"تا قیامت) و هرچه بیشتر تو را می بینم و با تو صحبت می کنم این احساس بیشتر از پیش می شود.
شبی که چشم تو را رنگ و آب داد خدا مرا میان دو مصرع عذاب داد خدا چگونه می شود از چشمهای تو سرود چگونه بر شب چشم تو خواب داد خدا چه اشتباه قشنگی ست عاشق تو شدن که با تو پرسش من را جواب داد خدا چه زود پیر شدم پیش از آنکه برگردی به لحظه لحظه عمرم شتاب داد خدا به شاخه های درخت دلم طنابی بست مرا سوار غزل کرد و تاب داد خدا و مست سوی لبش برد و سر کشید ترا شبی که چشم تو را رنگ و آب داد خدا --------------دلم براي نگاهاي سردت و چشماي خوش رنگت تنگ شده -------------- اشک یاس
خوب میدونم که میدونی از کی و کجا شروع شد یه روز جمعه تو درکه که وقتی اومدی دلم لرزید . نمیدوم چرا ... تا اون روز هیچی نبود هیچی بعضی وقتا با خودم میگم عادته ,دوست داشتنه و یا عشقه اما عادت با گذر زمان از بین میره دوست داشتن در امتداد زمان به وجود میاد و عشق عشق در یک لحظه و من در یک لحظه خواستم که عمرم باشی بهونه قشنگ زندگیم باشی اما تو وقتی فهمیدی رفتی آخرین بار که دیدمت اگه میدونستم دم اخره که کنارمی بیشتر کنارت می موندم بیشتر نگات می کردم بعد از جدا شدن از تو چشمام پراشک بود نمیدونستم اون لحظه چرا اما حالا خوب میدونم که اون اشک بخاطر این بوده که دیگه تو رو نمی دیدم قلبم فهمیده بود که این بار اخره چی بودم چی شدم بخاطر توووووووووووو من مثل تو بلد نبودم بازی کنم من بازیگر خوبی نبودم اما دلیل رفتنت نمیدونم میدونم که خودت میدونی چرا رفتی اما حداقل به من می گفتی جرم این دل ساده من چی بود . حالا اسمت میاد گریم می گیره نمیدونی که با دل من چی کردی به غیر از خوبی از این دل ساده من چی دیدی تو میگی من بد اما من هرچی بودم با احساسات تو بازی نکردم کاری که تو خیلی خوب انجام دادی یعنی هرکی صادقه باید اینطور بشکنه باید اینطور خورد شه میدونم دوسم نداری , میدونم که شاید هیچ وقت اینو نخونی , شاید هیچ وقت ازم یاد نکنی اما اینو بدون که منم می تونستم مثل تو بازی کنم اما نکردم میتونستم صادق نباشم اما بودم اما من هرچی که بودم خوب یا بد ولی با احساسات تو بازی نکردم . امروز که 27 روز میشه نیستی شدم یه گل درد شدم یه گل زخم که تموم دلخوشیشو به یه بهونه کوچیک ازش گرفتن تموم بهونشو گرفتن نمی بخشم کسی رو که بهونه دلمو ازم گرفت نمی بخشم امیدوارم یه روز جرات داشته باشی و بیای و دلیل رفتنتو بهم بگی امیدوارم یه روز مرد باشی و بیای با خداحافظی بری ساده بودم خدا که ساده دل بستم و ساده شکستم یعنی حتی ارزش خداحافظی هم نداشتم وای خدا از پنجشنبه ها بدم میاد روزی که اون رفت چرا باید پنجشنبه باشه همه خاطرات ما تو پنجشنبه ها رقم خورده بود همه خنده ها بیرون رفتنا و حالا اخرین روز بودنت پنجشنبه وای خدا شبای بدون تو رو یکی پس از دیگری دارم سپری میکنم و تو نیستی ببینی که به من چی میگذره تو نیستی که ببینی با من چه کار کردی و از یاسمن چی مونده تو نیستی تو نیستی خدایا اون نیست باور نمی کنم که نیست وقتی که هرشب قبل ازخواب اسمون دلم بارونی میشه یاد نگاه سردت میوفتم که همیشه بی احساس به من می خندید وای خدا باور نمی کنم که نیست این روزا که حوصله نداری با کی حرف میزنی این روزا دلقکت کیه که هروقت ناراحتی بخندونتت این روزا با احساس کی بازی می کنی این روزا کی برات جک میخونه تا تو رو بخدونه این روزا کی بهت زنگ میزنه روزی هزار بار تا حالتو بپرسه این روزا برای کی مهمی برای کی مهمه که تو غذا خوردی یا نه این روزا کی نگرانته این روزا تو مسیری که میری دانشگاه باهات حرف میزنه که تو حوصلت سر نره این روزا وقتی راه میری کی بهت زنگ میزنه که همراهیت کنه این روزا این روزا این روزا که تو نیستی از محل کارم بدم میاد از تلفنی که هرروز با اون به تو زنگ میزدم بدم میاد اون لحظاتی که همیشه با صدای تو پر بود بدم میاد از زمان بدم میاد اره عزیزم این منم که از همه بریدم اره منم همون یاسمن ضعیف که توضعیف خطابش کردی تو شکستیش و حالا هرچقدر دوست داری به ضعف این دختر بخند حالا هرچقدر دوست داری بخند اره گلم بخند بخند به سادگی من بخند به سکوت دلم بخند به سادگی من بخند به غربت دلم بخند به اشکای که از رفتن تو هر روز رو گونه هام جاری میشه بخند به یاسمن بخند که همیشه تو رو خندوند به دل پردردش بخند خدایا یکی پیدا بشه این همه دلتنگی رو به اون خبر بده به اون بگه که هنوز دلتنگشم کاشکی بیای به وبلاگم سر بزنی و اینا رو بخونی کاشکی بیا کاشکی بیای میدونم این روزا تموم میشه اما به چه قیمتی ................
سه عقربه که سه تا خنجرند بعد از تو گلوی ثانیه را می درند بعد از تو همین خطوط که بر حول خویش می گردند پر از دقایق هول آورند بعد از تو و در نمایش این قتل عام وحشتناک تمام ثانیه ها بی سرند بعد از تو سه عقربه که شبیه سه ضلع برموداست مثلث خطری دیگرند بعد از تو و در هوای مه آلود و گنگ ثانیه ها در چشم خمیده بر این باورند بعد از تو که روی صفحه ساعت به جای عقربه ها سه مرد نعش مرا می برند بعد از تو « واژه شکستن رو خیلی راحت در موردش می شه صحبت کرد اما وقتی معنی واقعی اونو درک می کنی می فهمی که تلخ ترین واژه دنیاست . آرزو می کنی هیچ کس اونو تجربه نکنه اما انگار باید صد بار بشکنی تا بتونی باشی باید صد بار بشکننت تا بتونی زندگی کنی بایدصد بار صدای شکستن قلبتو بشنوی تا بتونی قدر لحظه به لحظه هاشو بدونی » فعلاسرم شلوغه وزیاد نمیتونم آپ کنم چون دنبال گواهینامه ی رانندگیم.درضمن درسا نیزدستامو بسته!!! سلام... آنچه می نویسم فریاد روح شکسته ام است.این نوشته ها را به خاطر فاصله ای که با زندگی حقیقی گرفته ام مینویسم.این حرف ها شیون قلب من است که اینگونه مرا وادار به نوشتن کرده است. ظرف بلورین قلبم سرشار از محبت است.ولی کسی نیست که التماس های مرا حس کند. حال با نوشتن این چند سطر همچون کبوتران سفید هر دم احساس سبکی می کنم. پس تو نیز به این غوغای دل من گوش فرا ده. راستش را بخواهی به آینده و معنای مهمی که دارد به زندگی و ورای بی ساحلش می اندیشم. و در خیال خود به تک تک کوچه های آشناییمان قدم می نهم به کوچه های عشق و محبت و دوستی. اما دریغ که در هیچ کدام آنها نشانی از خودم نمیابم.این است که در کوچه های غریب و خاموش هم چون قاصدکی منتظر باد سرد هجرانم و گهگاهی پشت دیوار سکوت می نشینم و روانه خلوت دل می شوم. و آنجا در سکوت مبهم عشق و آن خلوتگه راز مهر و عشق را می جویم و در اعماق کوچه صداقت "چشم هایم به نگاهی آشنا می شود" نوشتم اما از چشم هایم بخوان که چه کشیدم "بخوان و بدان که ناخواسته خواستن درد عجیبی است" من دیگر خودم نیستم . من بی جانی هستم که به اجبار تحرک دارم. از همه چیز دل بریدم. "از تو و همه کس" حتی از خودم. سخن عشق نه آن است که آید به زبان به نام آن که با یک نگاه عشق را در سینه عاشق نهاد و محبت را تبدیل به عشق کرد و مرا عاشق و شیفته تو نمود. اکنون در این اتاق بی روح در خلوت خود نشسته ام و آن چه را که در سینه دارم برایت می نگارم. البته خیلی چیزها را نمیتوان گفت یا نوشت بلکه باید آنها را احساس کرد. بدانکه تو به اندازه زیبایی طبیعت با صفا هستی و آه که چه زیباست صفا و صمیمیت در کنار باتو بودن... . و زیباترین بهار پایان انتظار است. هر آنچه می نویسم از ته قلبم است برای کسی که بیشتر از خودم و به اندازه خدایم دوستش دارم. نمیدانم تو را از کجا یافتم؟ از درهای بسته شب؟ از میان گلبرگ های یک گل عاشق؟ یا از میان نغمه های سوزناک یک بلبل؟ فقط این را میدانم که تو را از هر کجا که یافتم *دوستت دارم* بدان روزی که تو را یافتم روز عشق بود و روزهای با تو بودن روزهای عشق. روزهایی متفاوت از روزهای دیگر زندگیم. روزهایی سراسر خاطره... . روزهایش همه در التهاب عشق و شبهایش شب بی قراری با تب و سوز هجران. خدا بهتر میتواند لحظه های بی تو بودن را معنا کند. آری فقط خدا میتواند. لحظه لحظه با تو بودن "با تو عشق ورزیدن" با تو نفس کشیدن هرگز از یادم نمی رود و بدان که هرگز کسی نمیتواند مهر تو را از دلم بیرون کند و هیچ کس نمیتواند جای تو را در قلبم بگیرد. به یاسمن ها و گل های سرخ باغچه به آسمان و دریای نیلی به ستارگان درخشان و ماه و خورشید به دلتنگی غروب و خزان پاییز دوستت دارم و فراموشت نخواهم کرد. مهتاب می خوام برای چی وقتی تو نیستی تو شبم اسما برام غریبه اند اسم توئه روی لبم وقتی که با من نباشی دریا قشنگی نداره رنگین کمون آسمون راهای رنگی نداره خورشید و لازم ندارم نور نگاه تو بسه که هر طلوع و هرغروب اندازه ی یک نفسه سفر چه بی معنی میشه وقتی تو نیستی همسفر حالا که همرام نمی یای قلبمو با خودت ببر سکوت جاده و شب و بدون تو دوست ندارم گوش ماهی های ساحل و به یاد تو جا میذارم اگه دوستش داری ولش نکن........ از کسی که دوستش داری ساده دست نکش شاید دیگر هیچ کس را مثل او دوست نداشته باشی. از کسی هم که دوستت دارد به آسانی مگذر شاید هیچ وقت هیچ کس تو را مثل اون دوست نداشته باشه... گفتم: خداي من، دقايقی بود در زندگانيم که هوس مي کردم سر سنگينم را که پر از دغدغهء ديروز بود و هراس فردا بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برايت بگويم و بگريم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟ گفت: عزيز تر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی که در تمام لحظات بودنت بر من تکيه کرده بودی، من آنی خود را از تو دريغ نکرده ام که تو اينگونه هستی. من همچون عاشقی که به معشوق خويش می نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم. گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اينگونه زار بگريم؟ گفت: عزيزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آيد عروج می کند، اشکهايت به من رسيد و من يکی يکی بر زنگارهای روحت ريختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان، چرا که تنها اينگونه می شود تا هميشه شاد بود. گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟ گفت: بارها صدايت کردم، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايی نمی رسی، تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فرياد بلند من بود که عزيزتر از هر چه هست، از اين راه نرو که به ناکجا آباد هم نخواهی رسيد. گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟ گفت: روزيت دادم تا صدايم کنی، چيزي نگفتی، پناهت دادم تا صدايم کنی، چيزی نگفتی، بارها گل برايت فرستادم، کلامی نگفتی، می خواستم برايم بگويی آخر تو بندهء من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تو تنها اينگونه شد که صدايم کردی. گفتم: پس چرا همان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندی؟ گفت: اول بار که گفتی "خدا" آنچنان به شوق آمدم که حيفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر براي شنيدن خدايی ديگر، من اگر مي دانستم تو بعد از علاج درد هم بر خدا گفتن اصرار می کنی همان بار اول شفايت می دادم. گفتم: مهربانترين خدا ! دوست دارمت ... گفت: عزيز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت ... خدايا به خاطر همه عناياتی که به من داری ازت ممنونم. تو تمام لحظه های نيازم فقط خواستمت. ولي تو منو واسه هميشه ميخوای . توی اين لحظه های ترديد و تنهايی تنهام نذار. قدرت خواستن و رسيدن عطا کن. به اين وجود ناتوان و کمکم کن تا من بر زمان حكم برانم، نه آنكه گوش به فرمان بادا بادای ايام باشم ...کمکم کن تا پيش از آنكه مرا بفهمند به سوی دركشان گامها بردارم. به نام آن کس که فانوس طلایی عشق را در یک سای وجودمان به صدا در آورد. مرا در دیگران جستجو میکنی اما بدان ای دوست در این حال حتی نشانی از من نیز نمیابی.گفتی بخوان خواندم در حالی که گوش به من ندادی.اما حال که از من سکوت میخواهی تو بخوان من گوش میسپارم به سخنان شیرین تو. گفتی نگاهم کن تو را نگریستم در حالی که چشمانت را از من گرفتی.حال که از من میخواهی کور باشم نگاهم کن که من تو را عاشقانه نگاه خواهم کرد. من حتی نامهربانی هایت را میپرستم.پس بیهوده تلاش بر مهربانی نکن. تو از من وفا خواستی وفا کردم تا آخر خط اما تو جواب وفای مرا با جفا دادی. من مرده ام در حالی که هنوز نفس میکشم.در حالی که طپش قلبم هنوز نام تو را میخواند.گفتی دل از همه ببر تا مرا داشته باشی من دل از همه نه از دنیا بریدم ولی دیدم که نه تو رو دارم و نه دنیا رو. گفتی دوستم داشته باش من داشتم و وجودم را بسته به تو میدیدم اما افسوس که دیدم دوستم نداری حتی به اندازه نگاه خسته ای. گفتی که مرا به اندازه زندگی دوست داری اما پس از مدتی یافتم که از زندگی بیزار بودی. میدونی که دوست دارم به اندازه چشمهای چشم انتظار به اندازه تمامی دلهای دل تنگ چشم انتظار امروز حالم خیلی بده.الان که این متنو مینویسم چشام پر از اشکه.هر کسی به یه طریقی دل منو میشکونه. نمیدونم اگه تو رو هم نداشتم که حداقل امیدم به اون باشه الان باید چیکار میکردم. دلم خیلی برات تنگ شده...با اولین نگاهم که به تو خیره موند تمام وجودم از هم پاشید.تنها آرزوم این شد که بتونم یه لحظه حداقل کنارت باشم. تا حالا شده یکی از همه زندگیت برات عزیزتر باشه؟ تا حالا شده یکی رو انقدر دوست داشته باشی که اگه حتی لحظه ای از عمرت هم باقی مونده باشه آرزو کنی که عمر باقی موندت به زندگی اون اضافه بشه؟ نمیدونم...شاید دوسم نداشته باشی.ولی...من بی تو یه لحظه هم زنده نخواهم ماند.من همیشه در آرزوی روزی هستم که بتونم در کنارت باشم و زندگی کنم.خواهش میکنم........ ای تنها عشق من این آرزو رو از من نگیر...خواهش میکنم. به امید اون روز... تقدیم به همه عاشقای دنیا اولش فکر نمی کردم که دلم رو برده باشه يا دلم گول چشای روشنش رو خورده باشه اما نه گذشت و ديدم که دلم ديوونه تر شد به تو گفتم و دلت از غصه من باخبر شد آخ که چه لذتی داره ناز چشماتو کشيدن رفتن يه راه دشوار واسه هرگز نرسيدن می دونم دوستم نداری مثل روزهای گذشته من خودم خوندم تو چشمات يه کسی اينو نوشته می دونم فرقی نداره واست عاشق بودن من می دونم واست يکی شد بودن و نبودن من اما روح من يه درياست پر از موج و تلاطم ساحلش تويی و موجاش خنجرای حرف مردم آخ که چه لذتی داره ناز چشماتو کشيدن رفتن يه راه دشوار واسه هرگز نرسيدن در میان من و تو فاصله هاست گاه می اندیشم می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری؟ چشمای تو به من آرامش می بخشدوتو چون مصرع شعری زیبا سطر برجسته اززندگی من هستی.دفتر عمر مرابا تو شکوهی دیگر هست.می توانی توبه من زندگانی بخشی یا بگیری از من آن چه را می بخشی.آه تو به اندازه تنهایی من خوشبختی من به اندازه زیبایی تو غمگینم چه امید عبثی من چه دارم که تو را در خور؟هیچ... من چه دارم که سزاوار تو؟هیچ... تو همه زندگی من هستی تو چه داری؟همه چیز... تو چه کم داری؟هیچ... کاهش جان من این شعر من است آرزو میکردم که تو خواننده شعرم باشی راستی شعر مرا میخوانی؟نه.دریغا.هرگز بی تو سرگردان تر از پژواکم.در کوه گر بادی در دشت.برگ پاییزی در پنجه باد.از نسیم سحر بی سامان.از نسیم سحر سرگردان.بی تو پنداری سنگم. نه اشکم .دردم.آهم.بی تو احساس من از زندگی بی بنیاد کاستن. کاهیدن.کاهش جانم کم کم. چه کسی خواهد دید مردنم را بی تو؟ بی تو مردم. گاه می اندیشم خبر مرگ مرا چه کسی با تو می گوید. آن زمان که خبر مرگ مرا میشنوی کاش روی تو را میدیدم. شانه بالا زدنت راو تکان دادن دستت که مهم نیست زیادو تکان دادن سر را که عجب عاقبت مرد؟ افسوس کاشکی میدیدم. من به خود میگویم چه کسی باور کرد جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد. رفتن تو رفتن من میلاد روز سرد من با رفتن تو خشکیدن گلای پاک یاسمن آمده ام به دیدنت برای آخرین نگاه برای آخرین سلام بودی برام یه تکیه گاه مسافر یه راه دور نشانه از دیار نور ناز کدوم یار و رقیب تو رو کشوند به راه دور آمده ام به بدرقه بدرقه مهربونیت سر بذارم رو زانوهات وداع با اون همزبونیت دست زمون چه بی وفاست نگو که این کار خداست ببین به وقت رفتنت فریاد دل چه بی صداست هر جا برم تو با منی لحظه اوج خواستنی برای قلب صادقم بهونه شکستنی برای قلب صادقم بهونه شکستنی برای تو آره بازم منم همون دیوونه همیشگی فدای مهربونیات چه میکنی با سرنوشت حال منو اگه بخوای رنگ گلای قالیه جای نگاهت بدجوری تو صحن چشام خالیه ابرا همه پیش منن اینجا هوا پر غمه از غصه هام هرچی بگم جون خودت بازم کمه دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون فریاد زدم یا تو بیا یا منو پیشت برسون فدای تو نمیدونی بی تو چه دردی میکشم حقیقت و واست بگم به آخر خط رسیدم رفتی و من تنها شدم با غصه های زندگی قسمت تو سفر شدو قسمت من آوارگی نمیدونی چقدر دلم تنگه برای دیدنت برای مهربونیات نوازشات بوسیدنت به خاطرت مونده یکی همیشه چشم به راحته؟ یه قلب تنها و کبود هلاک یه نگاهته؟ تقدیم به ... قسم قلبم بود. وکیلم دلم بود.حضار جمعی از عاشقان و دل سوختگان. قاضی نامم را بلند خواندو گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد. پس محکوم شدم به تنهایی و مرگ. کنار چوبه دار از من خواستند تا آخرین خواسته ام را بگویم. ومن گفتم به تو بگویند:دوستت دارم. بی تو من اسیر دست آرزوهای محالم یاد من نبودی اما من به یاد تو شکستم غیر تو که دور از من دل به هیچ کسی نبستم هم ترانه یاد من باش بی بهانه یاد من باش وقت بیدازی مهتاب عاشقانه یاد من باش عطر تو رو حس میکنمو صدای تو رو میشنوم.اما تو هیچ وقت نیستی.من از مرگ نمیترسم از رفتن تو میترسم .میترسم تو بری و من نمیرم.میترسم بدون تو زنده بمونم.دلم گرفته.مثل تموم شبایی که گذشت.مثل تموم شبایی که بی تو خواهند آمد. تنها یاد توست که امید زندگی کردن برای فردا رو بهم میده.دوست دارم بازم زیر بارون خیس بشم چون یاد تو می افتم.راستی تا حالا شده اونقدر دلت واسه کسی تنگ بشه که با شنیدن اسمش هم بغض گلوتو بگیره؟ تا حالا شده اونقدر بخوای برای یه نفر بمیری که از زنده بودنت هم خسته بشی؟ یا شده زمین و زمان متوقف بشن تا نگاهی که بهت خیره مونده بیشتر باقی بمونه؟ یا تا به حال شده اشک بریزی برای شوق دیدارش و حسرت نبودنش؟ میدونی...من عاشقم.چون فقط یه بار تو دلم زلزله اومد اما از زلزله بم هم مخرب تر... چون همیشه قلبم واسه یه نفر زد(واسه توووووو) میدونی...دوست دارم بازم از تو بنویسم... میدونی چرا؟ چون اول و آخر لحظه هام تویی فقط تو... چرا رفتی نگفتی دل بی تو میمیره چرا رفتی نگفتی دل بی تو میگیره چرا رفتی که این چشام بارون بگیره چرا رفتی چرا رفتی چرا رفتی؟؟؟ برای رسیدن به تو تمامی خاطرات گذشته خودم را به بایگانی ذهن سپردم. اما افسوس. افسوس که خط اصلی تقدیر من بر روی جاده های انتظار امتدادی بی انتهاست. هنگامی که کبوتر قلبم بر روی درخت عشق آشیان ساخت به خوشبختی در کنار تو ایمان آوردم.من کسی را میخواستم که روحی از جنس پران قو و وفاداری شقایق داشته باشد تا بند بند وجودش را به آرامش ابدی برسانم ودر این جستجو به تو رسیده ام. اما صد افسوس که زندگی بدون توجه به ما واگن های سرنوشت را از روی ریلش میگذراند و هنگامی که به من رسید مسافری غریب را پیاده کرد و تو را بی آن که نشانی از من داشته باشی با خود برد.و من چه هراسی داشتم که نکند برنگردی. بر سر جاده زندگی نشستم تا شاید پرستویی مهاجر پیغامی از تو بیاورد و اکنون که رفته ای تنها اشک است که تمامی ندارد. تو رفتی و بعد از تو باران انتظار چه بی صدا میبارد. و من در خلوت تنهایی خویش مانند شمع میسوزم.بعد از تو سرگردانی تنها در دشت زندگیم. سفر تنها سهم من ازچشمان تو بود.دیشب فانوس زندگیم به امید روی تو روشنایی میبخشید و امشب بی تو در گذرگاه زمان خفته است.اکنون زمان کوچ پرستو ها و نزدیک شدن غروب بر بام شهر است. من باز آخرین قطرات اشک را روشنایی ستاره های یادت میکنم و نهال عشق را در گلدان خالی زندگیم میکارم تا در نبود تو خزان تنهایی آن را از پا در نیاورد. چشم در چشم غروب با قلبی از درد و سینه ای مملو از تنهایی به یاد شبی میفتم که مرا با کوله باری از دلواپسی و دلتنگی تنها گذاشتی و آرام سفر کردی. به امید بازگشت دوباره ات... رفته بودیم که دور از انظار دیگران ساعتی با سرگردانی یک عشق بی پناه زیر روشنایی مات ماه گردش کنیم آسمان کاملا صاف بود. ناگهان پاره ابری سیاه صورت نازنین ماه را در سیاهی خود نا پدید کرد. گفت:آسمان به این صافی معلوم نیست این قطعه ابر سیاه از گریبان ما چه می خواهد؟ اشاره به ابر کردم آهی کشیدم و گفتم:آن؟ آن ابر نیست. عصاره است. عصاره ناله های پنهانی عشاق واقعی است. روی ماه را پوشانده تا ماه شاهد عشق دروغ من و تو نباشد... آنکه دائم هوس سوختن ما می کرد کاش می آمد و از دور . زدی خنده تلخ تو مونده هنوزم تو دلم یادگاری حالا بیا و ببین چی اوردی به روز و روزگارم یادته دستای خستمو پس زدی نموندی کنارم هواتو کردم دوباره بازم دلم تنگه برات م کاش قلبم درد تنهایی نداشت ...!!! اونی که گفتم نرو گفت نمی شه ، دیروز دیگه رفت واسه ی همیشه وقتی می خواست بره اون منو صدا کرد، وایساد و تو چشام خوب نگاه کرد گفت می دونی خودت برام عزیزی این اشکها روبهتره نریزی مجبورم برم که سفر چاره ی کارمه یاد اون خاطرات مرهمه دل پارمه تقدیر ما از اول همین بود یکی تو آسمون و اون یکی زمین بود تو تقدیر ما هر چی حیروونیه ماله خطوط روی پیشونیه شاید اگه دائم بودی کنارم یه روز می دیدم که دوست ندارم می خوام برم و تا ابد بمونم ، سخته برای هردومون می دونم آره گفتی کسی که می شه ستاره سهیلت ، هیچ چاره ای به جز سفر نداره گریه نکن گریه هاتو نگه دار، لازم می شه گریه وقت دیدار دارم می رم عکسات ولی تو قابه می شنوه حرفمو ولی بی جوابه بارون که بارید برو زیر بارون به یاد دیدار اون روزامون تو چمدونم پر عطر یاسه ، چشام با چشای تو در تماسه رفتن من از تو سرنوشته همونی که رو پیشونیمون نوشته فکر نکن دوری و اینجا نیستی، قلب من اونجاس تو تنها نیستی منتظر شعرا و نامه هاتم ، هر جا می ری، بدون منم باهاتم غصه نخور زندگی رنگارنگه یه وقتایی دور شدن هم قشنگه دیگه سفارش نمی کنم عزیزم ، نزار منم اینجوری اشک بریزم شاید یه روزی به هم رسیدیم ، همدیگه رو شاید یه جایی دیدیم مراقب گلدون اطلسی باش ، یه وقتایی منتظر کسی باش کسی که چشاش یه کمی روشنه شاید یه قدری هم شبیه منه دیگه باید برم خیلی دیره ، فقط نزار خاطرمون بمیره
با خداحافظی منو در به در کرد، اشکامو دید و بعدش سفر کرد از وقتی رفت دستام رو به آسمونه، شاید پشیمون بشه برگرده بمونه فهمیدم امروز سفر هم یه درده ، من چی کار کنم اگه که برنگرده؟ پشت سرش می ریزم آب یه دریا ، منتظر می شینم بی تاب تا فردا الهی که بدون هیچ فرودی ،بشه ستاره و برگرده به زودی دیگه شدم سلطان غم ، اشتباه کردی منو گرفتی دست کم کسی رو دوست دارم که ماه هاست از پیشم رفته اما من باور نکردم در ته مانده های ذهنم پنهان کردم که هیچ گاه دوستم نداشت هیچ وقت لبخندی واقعی حتی قطره ای اشک یا شاید لحظه ای انتظار برایم نذاشت برای چی هنوز دوستش دارم نمیدونم ولی هنوز... ولی هنوز هم توی تک تک قطره های بارون خاطرات روزهای بودنش را میبینم.... سهراب سپهری اودرسال 1307 درکاشان به دنیا آمد.سهراب شاعرونقاش بود. درشعراواندیشه های لطیف وناب عرفانی وانسانی ودوستی طبیعت درکمال سادگی ولطافت موج می زند.اوبه گونه ای تازه به هستی وطبیعت وزندگی می نگرد، وما رابه پاکی وسادگی ودوستی فرا می خواند. درزیرگزیده هایی ازشعرصدای پای آب سپهری روکه ازش لذت زیادی بردمونوشتم.البته همه ی شعرای سهراب زیباست.امید به آنکه شعرای سهراب روی روحیه ی شما دوستان عزیزتأثیرمثبت بذاره وبا دیدی بازتروچشمانی روشن تر به دنیاومتعلقاتش بنگرید. 1.مادری دارم بهترازبرگ درخت ،دوستانی بهتر ازآب روان،وخدایی که درای نزدیکی است، لای این شب بوها، پای آن کاج بلند... 2. من به یک آینه ،یک بستگی پاک قناعت دارم ... 3. دوست رازیرباران باید دید، عشق رازیر بارن باید جست ...قابل توجه عُشّاق! 4. پرده رابرداریم،بگذارم که احساس هوایی بخورد.بگذاریم بلوغ زیر هربوته که می خواهد،بیتوته کند ... 5. چترها راباید بست زیرباران باید رفت. فکررا،خاطره را،زیربارن باید برد... 6. کارمانیست شناسایی رازگل سرخ، کارما شاید این است که میان گل نیلوفروقرن،پی آواز حقیقت بدویم . وخلاصه ی کلام : چشم هاراباید شست ، جوردیگرباید دید ... توی یک دیوار سنگی دوتا پنجره اسیرن دو تا خسته دو تا تنها یکیشون تو یکیشون من دیوار از سنگ سیاهه سنگ سخت و سرد خارا زده مهر بی صدایی به لبای خسته ما نمی تونیم که بجنبیم زیر سنگینی دیوار همه عشق من وتو قصه هست قصه دیدار همیشه فاصله بوده بین دستای من و تو با همین تلخی گذشته شب و روزای من و تو راه دوری بین ما نیست اما باز اینم زیاده تنها پیوند من و تو دست مهربون باده ما باید اسیر بمونیم زنده هستیم تا اسیریم واسه ما رهایی مرگه تا رها بشیم می میریم کاشکی این دیوار خراب شه من و تو با هم بمیریم توی یک دنیای دیگه دستای همو بگیریم شاید اونجا توی دل ها درد بیزاری نباشه میون پنجره هامون دیگه دیواری نباشه آن شب که هرچه در آن است متعلق به من است...طولی نکشید که بهانه ای برای نفسهایم شدی...من عاشق وتو تنها معشوق تمام هستی و زندگیم...نگاهت را با دنیا و نگاه همه آدمیان عوض نمی کردم... محتاج عطر نفسهایت بودم می شد... عمری بود که آرزویی نداشتم با آرزوهای زیبا... آرزوهایی که بسیار دور بودند اما دوست داشتنی و بی نظیر شبهایم را با نامت صبح می کردم و روزهایم را شب اشکهایت را هنوز به یاد دارم آنها گرفت... شیفته ات شده بودم قلبم مهرت را... اما روزها گذشت و باز نتوانستم احساسم را بگویم فهمیدی... به چشمانم خیره نمی شدی را از من مخفی میکردی. اما نمی دانم که دوستم داری یا نه هنوز آتش نگاهت را در خاطر دارم من. تنها بهانه برای زیستنم (هنوز با تمام وجود دوستت دارم...) اما تو چطور؟ تنها کسی که مرا درک می کند های هوی اشک های شبانه است... چه بگویم ازتومادر که صفای خانه هستی که یگانه تکیه گاهم تودراین زمانه هستی چه کسی رسد به پایت به وفا و مهربانی به محبت وصفایت،به جهان یگانه هستی عشق یعنی ... به هزار زبون بهش بگی دوستت دارم . عشق یعنی ... انفجار احساسات. عشق یعنی ... وقتی دلت می ره نتونی جلوشو بگیری. عشق یعنی ... وقتی تو از اون بخوای که مرد زندگیت بشه. عشق یعنی ... کسی که دلتو می بره عشق یعنی ... غذا رو شریکی خوردن. عشق یعنی ... توی ذهنت خودتو با اون مجسم کنی. عشق یعنی ... فرار کردن به دنیای خصوصی خودتون. عشق یعنی ... هر روز به بهونه ای جشن گرفتن. عشق یعنی ... خاطرات خوشی را که با هم داشتین بشماری تا خوابت ببره. عشق یعنی ... عکس عشقت یه جایی جلوی چشماته. عشق یعنی ... یکی همیشه با یه کادو و هدیه کوچولو بیاد. عشق یعنی ... بعضی وقتا بی حوصله شدن. عشق یعنی ... به اون نشون بدی که واقعا درکش می کنی. عشق یعنی ... وقتی با هم مشکل پیدا می کنید به حرفای هم خوب گوش کنید. عشق یعنی ... بعضی وقتا دل همدیگه رو شکستن. عشق یعنی ... احساس کنی که همه دور و برت روعشق گرفته. عشق یعنی ... چیزی که از کلمات قوی تره. عشق یعنی ... روی دریای خوشبختی شناور بودن. عشق یعنی غصه ی دنیارونخوردن این آبشاردر فا صله ی حدوداٌ 3کیلومتری شهرستان علی آبادکتول قرارداره.شهرستان علی آباد کتول دراستان گلستان ومابین شهرهای گرگان وآزادشهر قرار گرفته واز هر دوشهر مذکورحدود 35 -40 کیلومتر فاصله داره. این آبشارکه کبودوال نام داره تنها آبشارتمام خزه ای جهان محسوب می شه هرساله و بخصوص در فصل تابستان شاهدبسیاری ازگردشگران داخلی وخارجی میباشد.هم چنین در کناراین آبشار پارک جنگلی کبود وال قرارداره که برای استراحت وتفریح جای بسیار توپیه . امکانات غذاخوری نیز واسه مسافرا مهیاست؛نظیرمغازه های موادغذایی، رستوران سنتی و... برای کسایی که می خوان پیاده روی کنن مسیرمناسبیه. فاصله ازکمربندی شهرتا آبشارو زدن 3 کیلومتر ولی طی پیاده روی که منو دوستم رضا داشتیم که رفت وبرگشتمون حدود4ساعت طول کشید این مسیرو تاخود دهنه ی آبشار حدود 4 الی 5کیلومتر براورد کردیم. البته حدود200متر راه صعب العبورواسه پاستوریزه ها داره که اونم دارن درستش میکنن .سد کبودوال که نیز در حال آماده سازی است بسیارزیباست.توصیه میکنم حتما از این مکان زیبا دیدن کنید. برایت از چه بنویسم که تمامی حرف هایم تکرارست . به آخرین حرفم گوش فرا ده شاید... شاید دیداری نباشد که درد دل با تو بگویم. نمیخوام بنویسم به گدایی عشق تو محتاجم و به بی وفایی محکومت میکنم. حتی نخواهم گفت دیروز و امروز رو به پایت ریختم تا بدانی دوستت دارم.ولی شاید عشق من انقدر شعله نداشت تا روح سرکش تو را آروم کند. میخواهم بگویم که روزگاری من با تو نفس کشیده با تو زندگی کرده امو در دنیای خیالی خود و امروز هم رفتنت را از پشت پنجره به نظاره نشسته ام. و میدانم تنها خاطره ای که از تو در ضمیرم باقی میماند غمی است که تا ابد در دلم ریشه دوانده. برو....برو که وفای غمت ز تو پیش باد. ... ü خدایا،بارالها یاریم کن اگرچیزی شکستم دل نباشد. ü من فکر می کردم که هجوم عشق قّلّه های درد رافتح می کند،اما... ü سلامی بربلندی ستاره های شهر قلب ها،به وسعت تمام زیبایی ها، سلامی به پاکی دل عارفان وبه عشق دیوانگی دل عاشقان. ü عشق مانند هوا درهمه جا جاریست ،تو نفسهایت راقدری جانانه تربکش. ü زندگی هدیه خداوند است به ما،وشیوه ی زندگی ما هدیه ی ما به خداوند. ü وراست می گفت دکتر شریعتی: دونفر که واقعاً همدیگررا دوست دارند هرگز به هم نمی رسند. ü من به دنبال کسی میگردم که نگاهش آبی است ودلش داغ شقا یق دارد. ü زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست، هرکسی نغمه ی خود خواند از صحنه رود،صحنه پیوسته بجاست،خرّم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد. ü ماخانه بدوشان غم سیلاب نداریم!!! ü ودر آن هنگام که پرندگان سرود عشق می خوانند وشقایق های وحشی سکوت دشت رابر هم می زنند،به یادم باش که به یادت هستم. ü تا توانی رفع غم ازچهره ی غمناک کن ،درجهان گریاندن آسان است پس اشک پاک کن. ü آن زمان عشق تو ازیاد برفت، که روانم همه بر باد برفت. ü خدایا مرا در راه عشقت ثابت قدم واستوارنگهدار.


من تمام فریاد ها را بر سر خود می کشم چرا می دانستم که در این وادی ، عشق و صداقت مدتهاست
روزی را که قایقی ساختیم و آنرا از از ساحل سرد سکوت به دریای حوادث رهسپارکردیم دستانم از پارو
هیچ گاه از زخمهای روحم چیزی نگفتم و چه آرام آنها را در خود مخفی کردم ...






.jpg)

![]()

سلام بهونه قشنگ من برای زندگی



![]()
![]()
![]()

تماشا می کرد
.
.
.
.
.
حرفای تو عزیزکم دیگه شنیدن نداره
هر چی گفتی دروغ بوده قلبم برات جا
نداره
سیاه شدم با کلکات بد جوری آتیشم
گفتی تا آخر می مونی !رفتی نموندی جا
زدی
عاشقم کردی و رفتی و گفتی نمی مونی کنارم
گول تو خوردمو سوختمو ساختمو
چیزی نگفتم
یادمه حرفای تو می سوزوند تن سرد وجودم
منی که می گفتم واسه تو می مونم شکستی غرورم
حالا می گم با تمام وجودم با تمام وجودم دوستت ندارم
اگرچه دوری از دلم هنوزم میمیرم برات
امید من سنگ صبور باشه بروپیشم نیا
بذار که تنها بسوزم تو غربت دل تنگیام
نه اینکه عاشق نباشم نه اینکه دوست ندارم
می خوام تو اوج بی کسی سر روی شونت بذارم
زخم زبون و صبر من باور بکن حدی داره
یه قلب خالی از امید آخه سوزوندن نداره
منی که حتی گریه هام واسه تو تکراری شده
تو حرف مردم رو نزن نگو که جات خالی شده
نگاه سردت هنوزم با خنده هات زجرم میده
خدا خودت منو به این دربه دری عادت بده
باور نداری هنوزم عشق تو داغونم کنه
بخند به گریه های من شاید که آرومم کنه
بهش بگین دق میکنم دستاش تو دستام نباشه
تموم خاطرات اون نمک به زخمم میپاشه
بهش بگین خاطره هاش آتیش به جونم میزنه
آسمونم زمین بیاد بگین فقط ماله منه
تو لحظه های بی کسی سهم من از تو دوریه
اگه صدام در نمیاد دلتنگیو صبوریه
هر روز غروب دلتنگتم دوباره تنها میشینم
هروقت که بارون می باره تورو کنارم میبینم
هر روز وهرشب از خدا بدون فقط تو رو می خوا
نگو واست غریبه ام نگو تو خوابت نمیام
بگو تو هم دوسم داری بگو که دلتنگم میشی
من فقط از خدا می خوام دوباره مهربون شي
...............................
خداوند به هر پرندهای دانهای میدهد، ولی آن را داخل لانهاش نمیاندازد
در اندیشه آنچه كرده ای مباش، در اندیشه آنچه نكرده ای باش
سینه ام هرگز پریشانی نداشت!
کاش برگ آخر تقویم عشق
حرفی از یک روز بارانی نداشت!
کاش می شد راه سخت عشق را
بی خطا پیمودو قربانی نداشت!
یه دوست خوب میگفت: آدما مثل کتابن تا وقتی تموم نشدن جذابن.پس سعی کن خودتو جلوی دیگران ورق نزنی تا زود تموم نشی.چون وقتی تموم بشی میرن سراغ یکی دیگه
.
.
.
.
هیچکی نمیتونه بفهمه که دلم از چی گرفته هیچکی نمیتونه بفهمه که صدام از چی گرفته
هیچکی نمی مونه تا با من تووی راهم همسفر شه آخه میترسه که با من, با دلِ من در به در شه
هیچکی نمیدونه که چشمام چرا همیشه خیسه چرا هیچکی یه نامه واسه من دیگه نمی نویسه
هیچکی نمیدونه قلبم تا حالا چند دفه شکسته هیچکی نمیدونه سر راه اون تا حالا چند دفه نشسته
.
.
.
.
!!!
هوس بازان کسي را که زيبا ميبينند دوست دارند اما عاشقان کسي را که دوست دارند زيبا مي ببنند
.
.
.
.
!!!
مشکلات خود را با مداد بنویس و پاک کن را در اختیار خدا بگذار
| قالب رايگان وبلاگ پيجك دات نت |



















